|
|
|
|
|
امروز سالروز به یاد قطار بی بازگشت تهران - اندیمشک سال ۱۳۶۵ - به یاد احمد و یک قطار سرباز که برای همیشه در ایستگاه اندیمشک ماندنی شدند. سيبی که از درخت فرو افتاد ، افتاده است ۱۹۱۲ تایتانیک در قعر اقیانوس آرام گرفت. سالها بعد جیمز کامرون کاری کرد که تایتانیک برای همیشه در اذهان ماندگار شد. آری حادثه تایتانیک جیمز را بزرگ کرد و جیمز حادثه تایتانیک را بزرگتر. اما در سینمای ما کسی آیا هست که قطار اندیمشک را روایت کند . نمی دانم ، شاید روایت دو قهرمان در کشتی (دی کاپریو و کنت وینسلت )آسانتر از روایت صدها قهرمان در یک قطار است. ۲۳ سال گذشت ...یادشان گرامی ... |
||
|
|
|
|
|
اين داستان نقلي است از «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» و ، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند. وي گفت : ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل ميکرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما گفت همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که تعدادمان کم است. گفت اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل ميکند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند . چاره اي نداشتيم. همه ايرانيها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما به ياد نداريم. پس چه بايد کرد؟ به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را چگونه حل کنيم. يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي نميدانند. چطور است شعر و آهنگي را سرهم بکنيم و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند. اشعار مختلفي که از سعدي و حافظ ميدانستيم، با هم تبادل کرديم. اما اين شعرها آهنگين نبود و نمي شد به صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجي] گفتم: بچه ها، عمو سبزي فروش را همه بلديد ؟. گفتند: آري. گفتم: هم آهنگين است، و هم ساده و کوتاه. بچه ها گفتند: آخر عمو سبزي فروش که سرود نمي شود. گفتم: بچه ها گوش کنيد! و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم: «عموسبزي فروش . . . بله. سبزي کم فروش . . . بله. سبزي خوب داري؟ . . . بله.» فرياد شادي از بچه ها برخاست و شروع به تمرين کرديم. بيشتر تکيه شعر روي کلمه )) بله(( بود که همه با صداي بم و زير مي خوانديم. با توافق همديگر، «سرود ملي» به اين صورت تدوين شد : عمو سبزي فروش! . . . بله . سبزي کم فروش! . . . . بله . سبزي خوب داري؟ . . بله . خيلي خوب داري؟ . . . بله . عمو سبزي فروش! . . . بله . سيب کالک داري؟ . . . بله . زالزالک داري؟ . . . . . بله . سبزيت باريکه؟ . . . . . بله . شبهات تاريکه؟ . . . . . بله . عمو سبزي فروش! . . . بله . اين را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم يک شکل و يکرنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزي فروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما هم صدا شدند، به طوري که صداي «بله» دراستاديوم طنين انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به خير گذشت. |
||
|
|
|
|
|
مي آيي اي عزيز سفر کرده اي دريغ شايسته نگاه تو چشمي نداشتيم سلام بر تو اي ماه عزيز ، اي ماه مهربان که براي بخشيدن گناهان نوع بشر از ايشان منت مي کشي . هر سال يکبار به ما رجوع مي کني و هر سال روي ما سياه تر و بار گناهمان سنگين تر از سال گذشته مي شود. ولي تو باز مي آيي ، مي بخشي و همگان را بر سفره خويش مي خواني. اي ماه مهربان ، سلام |
||
|
|
|
|
|
وضعیت کیفی موبایل خود را کنترل کنید ..... روش کار کد #06#* را با موبايل خود بگيريد اگر رقم هفتم و هشتم شبيه يکي از حالات زير بود مي توانيد این نتایج را بگیرید : اگر رقم هفتم و هشتم 02 يا 20 بود يعني اينکه گوشي شما در امارات مونتاژ شده است يعني گوشي شما بدترين کيفيت ساخت را دارد. اگر رقم هفتم و هشتم 08 يا 80 بود يعني اينکه گوشي شما در آلمان مونتاژ شده است يعني گوشي شما کيفيت ساخت خوبي دارد. اگر رقم هفتم و هشتم 01 يا 10 بود يعني اينکه گوشي شما در فنلاند مونتاژ شده است يعني گوشي شما کيفيت ساخت خيلي خوبي دارد. اگر رقم هفتم و هشتم 00 بود يعني اينکه گوشي شما در کارخانه اصلي مونتاژ شده است يعني گوشي شما بهترين کيفيت ساخت را دارد . اگر رقم هفتم و هشتم 13 بود يعني اينکه گوشي شما در آذربايجان مونتاژ شده است يعني گوشي شما نه تنها بدترين کيفيت ساخت را دارد بلکه براي سلامتي شما زيان دارد. حالا گوشي تون ساخت و يا مونتاژ کجا بوده ؟ خدا رو شکر موبایل خودم جفت شیش آورد یعنی ۰۰ بود و برای کارخانه اصلی است........ |
||
|
|
|
|
|
صدای زنگ گوشی همراهت بلند میشه، پیامکی از دوستی به دستت میرسه«پنج صلوات برای ظهور امام زمان بفرست و این پیام را برای 10 نفر دیگر بفرست. تا شب خبر خوشی دریافت میکنی.» شاید این پیام و پیامهایی نظیر این، تو رو به سمت تشریک در انجام یک مناسک آیینی سوق بده و بخوای دیگران را در این تجربه شخصی دعوت کنی اما آیا تمامی پیامها این گونهاند؟ گاهی پیامهای مشکوکی با ساختار داستانهای پشت کتب ادعیه به دستت میرسه. با این پیامها چه میکنی؟ پیام کوتاه عرصه ای برای بازنمایی و انتقال فرهنگ شفاهی ما ایرانیان شده. پس زمینههای فکری ما، هنوز در دنیای مدرنیته جاریست. اگر دیروز واقعا افراد از سر ترس گرفتار شدن به عقوبت دست به کپی داستانها پشت کتابهاي ادعيه میزدن ، امروز کارکرد این چنین داستانهایی تغییر کردهاست. کارکردی تفریحی و سرگرمی و طنزگونه یافته و ارسال آن نیز برای دیگران بسیار آسانتر شده و کافیه تنها اسامی گیرندگان را وارد و با دکمه ارسال در یک لحظه برای گروه کثیری از دوستان و آشنایان یک پیام را فرستاد. « شبی امام رضا(ع) به خواب یکی از علما آمد و گفت که بگویید: زنانی که جوراب نازک میپوشند به زیارت من نیایند. زنی بدون جوراب داخل حرم شد و چهل روز بعد تصادف کرد و مرد، هرکس این نوشته را بخواند باید در 40 جای دیگر بنویسد وگرنه اتفاق بدی برای وی میافتد.» از اینکه کتاب دعایی برداری و به ناخودآگاه چشمت به نوشتهای که برایت ایجاد مسئولیت و همچنین نفرینی کند، دستت میلرزه. کتاب دعاهایی را که برمیداشتی و در صفحات خالی آن، چندین داستان مختلف حاکی از عدم عمل به دستور و عقوبتهای مهلک آن نوشته بود. آنها که میترسیدند در کتابهای مختلف همان متون را دوباره مینوشتند تا از نفرین اینکه نوشته را خواندهاند، در امان باشند. برخی نیز راههای سریعتری را انتخاب میکردند. و یک داستان این چنینی را مینوشتند و زیراکس میکردند و میان زوار پخش میکردند. نقلهایی میان زوار پخش میشود، میترسی که آن را بگیری یا نه؟ از خانمی که پخش میکند میپرسی که آیا باید به کاری عمل کرد یا نه؟ و میگوید آری و تو منصرف میشوی که به عنوان تبرک بسته نقل را دریافت کنی. نمیخواهی تن به مسئولیتی بدهی که برگه داخل نقلها، دستورالعمل آن هستند. اینها و مثالهای دیگر از مجموعه خرافاتی بود که بسیار رواج داشت. در اماکن مذهبی و به ویژه در کتابهای ادعیه، پر از داستانهای مختلف بود که از سادهدلی و باورپذیری مردم برای پخش چنین شایعاتی استفاده میشد. حتی گاهی در جواب چنین داستانهای خود ساخته، برخی در کتب ادعیه مینوشتند:«لعنت بر کسیکه در کتب ادعیه چیزی بنویسد.» و بر بیتالمال بودن آن و خراب کردن آن، هشدار میدادند. ما نیز با تجاهل خویش و تنها به دلیل جالب بودن و ایجاد خنده بر لبان دوستان چنین پیامهایی را برای دیگران ارسال میکنیم و در چرخه جریان و تثبیت چنین پیام هایی وارد میشویم. شاید تولیدکننده پیام نباشیم، اما یادمان نرود که به چرخه جریان و تدام چنین پیامهایی پرداختهایم. این بار که چنین پیامکی را دریافت کردید، چه میکنید ؟ |
||
|
|
|
|
|
آیا تا به حال بدون داشتن وسایل جهت ارسال اطلاعات به دیگران و سهیم کردن آنان ، تلاش کرده اید ؟
شما هر رویدادی را که میبینید و یا آنچه را که مشاهده میکنید و میخواهید به دیگران که با شما ارتباط دارند نیز بفرستید ، امکان پذیر شده است .اکنون کافیست تا تلفن همراهتان را از جیبتان دراورید. این دستگاه به شما این امکان را میدهد که زمان و مکان را به تصرف خود در آورید.تلفن همراه سبب می شود که شما پیوسته در ارتباط باشید. بنابراین شما می توانید هر موضوعی را در هر جا و هر زمان به هر صورت ، چه به صورت عکس ، فیلم ویدیی ، یا صدا ،ثبت و ضبط کنید و همزمان این تصویر را با دوستان یا دبیران سرویس رسانه خود در میان بگذارید. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
مترجم فارسی گوگل آمد . بسیار شگفت انگیز است . تست کنید . حالا نه تنها می توانید متون انگلیسی را به فارسی و برعکس بلکه هر متن از هز زبانی را مستقیما به فارسی برگردانید و یا برعکس . این یعنی دسترسی 120 میلیون فارسی زبان به متون سایر زبانها . برای نمونه آدرس وبلاگ من اینجا |
||
|
|
|
|
|
نسخه انگلیسی وبلاگ من " ارتباط دارم پس هستم" اینجا |
||
|
|
|
|
|
همه تحلیل ها و تفسیر ها یک طرف، این حس جاری توی مردم یک طرف، این جنبش و حرکتی که شاید فقط با زمان انقلاب قابل مقایسه باشد. این حد از بیرون ریختگی ، ناخوابی ، اضطراب ، جوشش، میل به تغییر، جدی گرفتن خود، حتی در دوم خرداد 76 هم غایب بود.
این همه میل به حرف زدن، گفتن شنیدن، نگاه کردن ، پاییدن دیگران ، بحث کردن، درانقلاب دیده می شد با این تفاوت که این نبرد به شادی می زند. جشنواره ای است. رنگی است، اما نه به رنگ خون. نشاط دارد. وجه مسلط آن را می گویم. دیشب بلوار کشاورز، میدان شاپور، بازار دوم نازی آباد و پریشب ها میدان ونک وچهارراه پارک وی، نوای موسیقی پر بود نه فقط از پخش ماشینها که حرکت بود و موج و نوا. خنده بود. حتی جایی که این طرف بلوار، احمدی نژادیها بودند و آن طرف میرحسینیها. به هم نوبت می دادند. یک بار این، یک بار آن. هر چند حرف نامربوط هم به می زدند، هرچند هو هم میکشیدند ولی نفرت در صورتها نبود، یک جور شوخی در هواداران پخش میشد، شاید. این جنبش خانوادگی است. گردهمایی نه با شرکت فقط جوانها ،نه مجردانه. نه میانسالانه. جمعی همه جور، با هم . واحدهایی با فرزند کوچک یا بزرگ گاهی با پدر بزرگ و مادر بزرگ رنگ طبقاتی ندارد. نه فقط بالای شهرنه تنها پایین شهر، نه کارگری مطلق است نه روستایی نه شهری. نه ایدئولوژیک، نه انقلابی یا مذهبی . در هر اردوگاه هوادار متناقض هم فراوان است ادامه |
||