تبليغاتX
ارتباط دارم پس هستم
امروز سالروز  شهادت برادرم احمد  است.

به یاد قطار بی بازگشت تهران - اندیمشک سال ۱۳۶۵ - به یاد احمد و یک قطار سرباز که برای همیشه در ایستگاه اندیمشک ماندنی شدند.

سيبی که از درخت فرو افتاد ، افتاده است
و رودها به کوه باز نمی گردند
عطر اين زمستان 
، فقط برای همين زمستان است
اما قطار انديمشک باز می گردد
با بوی سيب و پيراهن يوسف.

کجاست قطاری که شعر می رفت و قصه برمی گشت
حالا دوکوهه
حکایت آنان را می گويد با ابر
ابر شعرشان را می بارد در دشت
، در خواب خاک
.... هنوز قطار انديمشک می گذرد
سربازها به سمت جلو...
عقب نشينی
، برای اسب ها و فيل ها و وزيران است
تمام مهره ها به عقب برمی گردند
تنها سربازها ...

۱۹۱۲ تایتانیک در قعر اقیانوس آرام گرفت. سالها بعد جیمز کامرون کاری کرد که تایتانیک برای همیشه در اذهان ماندگار شد. آری حادثه تایتانیک جیمز را بزرگ کرد و جیمز حادثه تایتانیک را بزرگتر.

اما در سینمای ما کسی آیا هست که قطار اندیمشک را روایت کند . نمی دانم ، شاید روایت دو قهرمان در کشتی (دی کاپریو و کنت وینسلت )آسانتر از روایت صدها قهرمان در یک قطار است.

۲۳ سال گذشت ...یادشان گرامی ...... صلوات

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/05ساعت 11:46  توسط محمد زندکریمخانی  | 

اين داستان نقلي است از «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» و ، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند. وي گفت :

ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل ميکرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما گفت همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که تعدادمان کم است. گفت اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل ميکند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند .

چاره اي نداشتيم. همه ايرانيها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما به ياد نداريم. پس چه بايد کرد؟ به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را چگونه حل کنيم. يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي نميدانند. چطور است شعر و آهنگي را سرهم بکنيم و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند.  اشعار مختلفي که از سعدي و حافظ ميدانستيم، با هم تبادل کرديم. اما اين شعرها آهنگين نبود و نمي شد به صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجي] گفتم: بچه ها، عمو سبزي فروش را همه بلديد ؟. گفتند: آري. گفتم: هم آهنگين است، و هم ساده و کوتاه.

بچه ها گفتند: آخر عمو سبزي فروش که سرود نمي شود.

گفتم: بچه ها گوش کنيد! و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم: «عموسبزي فروش . . . بله. سبزي کم فروش . . . بله. سبزي خوب داري؟ . . . بله.»

فرياد شادي از بچه ها برخاست و شروع به تمرين کرديم. بيشتر تکيه شعر روي کلمه )) بله(( بود که همه با صداي بم و زير مي خوانديم.  با توافق همديگر، «سرود ملي» به اين صورت تدوين شد :

عمو سبزي فروش! . . . بله .

سبزي کم فروش! . . . . بله .

سبزي خوب داري؟ . . بله .

خيلي خوب داري؟ . . . بله .

عمو سبزي فروش! . . . بله .

سيب کالک داري؟ . . . بله .

زالزالک داري؟ . . . . . بله .

سبزيت باريکه؟ . . . . . بله .

شبهات تاريکه؟ . . . . . بله .

عمو سبزي فروش! . . . بله .

اين را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم يک شکل و يکرنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزي فروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما هم صدا شدند، به طوري که صداي «بله» دراستاديوم طنين انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به خير گذشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/11ساعت 20:21  توسط محمد زندکریمخانی  | 

مي آيي اي عزيز سفر کرده اي دريغ        شايسته نگاه تو چشمي نداشتيم

سلام بر تو اي ماه عزيز ، اي ماه مهربان که براي بخشيدن گناهان نوع بشر از ايشان منت مي کشي . هر سال يکبار به ما رجوع مي کني و هر سال روي ما سياه تر و بار گناهمان سنگين تر از سال گذشته مي شود. ولي تو باز مي آيي ، مي بخشي و همگان را بر سفره خويش مي خواني. اي ماه مهربان ، سلام

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/29ساعت 11:22  توسط محمد زندکریمخانی  | 

كتاب جدید دكتر كاظم معتمدنژاد پدر علم ارتباطات با عنوان "رتباطات در جهان معاصر؛ تحول انديشه‌ها، نهادها و عملكردهاي ارتباطي" به بازار كتاب وارد شد.
کتاب "ارتباطات در جهان معاصر؛ تحول انديشه‌ها، نهادها و عملكردهاي ارتباطي" مجموعه نوشتارهايي است كه اين استاد نامدار ارتباطات در دو دهه گذشته، از سال 1367 تا 1387، درقالب مقدمه‌هاي خاص در كتاب‌هاي مختلف شاگردان نگاشته بود .


معتمدنژاد در مقدمه خود بر اين كتاب دليل اصلي انتشار اين مجموعه نوشتارها در يك مجلد را تقاضاي پژوهندگان و دانشجويانش براي انتشار آنها در يك كتاب مستقل عنوان كرد و درباره ويژگي اين نوشتارها توضيح داده است:
"نوشتارهاي ده‌گانه منتشر شده در اين كتاب، با توجه به تعدد وتنوع آن‌ها به گونه‌اي معرف تحول انديشه‌ها، نهادها و عملكردهاي وسايل فناوري‌هاي ارتباطي در سطوح ملي، منطقه‌اي و جهاني دردهه‌هاي اخير به شمار مي‌رود"
مهمترين مقاله اين كتاب كه طولاني‌ترين مقاله هم به شمار مي‌رود و به عنوان پي‌آغاز و به نوشته استاد معتمد‌نژاد،‌ مقدمه‌ مقدمه‌ها،‌است "مباني سياسي و اقتصادي نظام جهاني ارتباطات" ارائه شده كه در آن تحولات ارتباطات در پنج قرن اخير به شكلي كلي و موجز مرور شده است.
ديگر مقالات كتاب در ده بخش آمده است.
بخش اول با عنوان "سيري در تحول مطالعات ارتباطي" و بخش دوم با عنوان جهان سوم در راه استقرار نظم نوين جهاني اطلاعات و ارتباطات‌ آمده است.

در بخش سوم خواننده با مقاله‌اي با عنوان "هربرت شيلر، پيشگام مطالعات انتقادي ارتباطات آمريكا" آشنا مي‌شود و در فصل چهارم مقاله "مقام مقاله نويسي در روزنامه‌نگاري معاصر" را مي‌خواند.

بخش پنجم كتاب به توسعه نيافتگي مطبوعاتي در عصر تمدن اطلاعاتي اختصاص دارد و در بخش ششم هم مقاله جايگاه ارتباطات سنتي در مطالعات ارتباطي آمده است.

ويژگي‌هاي تحول مطبوعات افغانستان و مطالعات ارتباطي با ديدگاه جغرافيايي بخش‌هاي هفتم و هشتم اين كتاب را شكل مي‌دهند.

در نهايت در دو بخش آخر (نهم و دهم) خواننده با مقالات "جهاني سازي جامعه اطلاعاتي" و "تحول تكنولوژي‌هاي ارتباطي و نظام جهاني سرمايه‌داري" آشنا مي‌شود.

ويژگي مهم اين مقالات اين است كه هر كدامشان درباره موضوع كتابي است كه شاگردان استاد و يا دوستانشان نوشته‌اند و از اين منظر مدخل و منظر مناسبي است براي فهم دقيق‌تر مباحث همان كتاب.

ارتباطات در جهان معاصر؛ تحول انديشه‌ها، نهادها وعملكردهاي ارتباطي: دكتر كاظم معتمد نژاد/ ناشر: نشر شهر؛ چاپ اول؛ تابستان 1388/قطع وزيري، قيمت:3400 تومان، 348 صفحه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/29ساعت 10:33  توسط محمد زندکریمخانی  | 

وضعیت کیفی موبایل خود را کنترل کنید ..... روش کار کد #06#* را با موبايل خود بگيريد اگر رقم هفتم و هشتم شبيه يکي از حالات زير بود مي توانيد این نتایج را بگیرید :

اگر رقم هفتم و هشتم  02 يا 20 بود يعني اينکه گوشي شما در امارات مونتاژ شده است يعني گوشي شما بدترين کيفيت ساخت را دارد.

اگر رقم هفتم و هشتم  08 يا 80 بود يعني اينکه گوشي شما در آلمان مونتاژ شده است يعني گوشي شما کيفيت ساخت خوبي دارد.

اگر رقم هفتم و هشتم 01 يا 10 بود يعني اينکه گوشي شما در فنلاند مونتاژ شده است يعني گوشي شما کيفيت ساخت خيلي خوبي دارد.

اگر رقم هفتم و هشتم 00 بود يعني اينکه گوشي شما در کارخانه اصلي مونتاژ شده است يعني گوشي شما بهترين کيفيت ساخت را دارد .

اگر رقم هفتم و هشتم 13 بود يعني اينکه گوشي شما در آذربايجان مونتاژ شده است يعني گوشي شما نه تنها بدترين کيفيت ساخت را دارد بلکه براي سلامتي شما زيان دارد.

حالا گوشي تون ساخت و يا مونتاژ کجا بوده ؟ خدا رو شکر موبایل خودم جفت شیش آورد یعنی ۰۰  بود و برای کارخانه اصلی است........

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/07ساعت 19:45  توسط محمد زندکریمخانی  | 

صدای زنگ گوشی همراهت بلند میشه، پیامکی از دوستی به دستت میرسه«پنج صلوات برای ظهور امام  زمان بفرست و این پیام را برای 10 نفر دیگر بفرست. تا شب خبر خوشی دریافت می‌کنی

شاید این پیام و پیام‌هایی نظیر این، تو رو به سمت تشریک در انجام یک مناسک آیینی سوق بده و بخوای دیگران را در این تجربه شخصی دعوت کنی اما آیا تمامی پیام‌ها این گونه‌اند؟

گاهی پیام‌های مشکوکی با ساختار داستان‌های پشت کتب ادعیه به دستت میرسه. با این پیام‌ها چه می‌کنی؟

پیام کوتاه عرصه ای برای بازنمایی و انتقال فرهنگ شفاهی ما ایرانیان شده. پس زمینه‌های فکری ما، هنوز در دنیای مدرنیته جاریست. اگر دیروز واقعا افراد از سر ترس گرفتار شدن به عقوبت دست به کپی داستان‌ها پشت کتابهاي ادعيه می‌زدن ، امروز کارکرد این چنین داستان‌هایی تغییر کرده‌است.

کارکردی تفریحی و سرگرمی و طنزگونه یافته و ارسال آن نیز برای دیگران بسیار آسان‌تر شده و کافیه تنها اسامی گیرندگان را وارد و با دکمه ارسال در یک لحظه برای گروه کثیری از دوستان و آشنایان یک پیام را فرستاد.

« شبی امام رضا(ع) به خواب یکی از علما آمد و گفت که بگویید: زنانی که جوراب نازک می‌پوشند به زیارت من نیایند. زنی بدون جوراب داخل حرم شد و چهل روز بعد تصادف کرد و مرد، هرکس این نوشته را بخواند باید در 40 جای دیگر بنویسد وگرنه اتفاق بدی برای وی می‌افتد.»

از اینکه کتاب دعایی برداری و به ناخودآگاه چشمت به نوشته‌ای که برایت ایجاد مسئولیت و هم‌چنین نفرینی کند، دستت می‌لرزه.

کتاب دعاهایی را که برمیداشتی و  در صفحات خالی آن، چندین داستان مختلف حاکی از عدم عمل به دستور و عقوبت‌های مهلک آن نوشته بود.

آنها که می‌ترسیدند در کتاب‌های مختلف  همان متون را دوباره می‌نوشتند تا از نفرین اینکه نوشته را خوانده‌اند، در امان باشند.

برخی نیز راه‌های سریع‌تری را انتخاب می‌کردند. و یک داستان این چنینی را می‌نوشتند و زیراکس می‌کردند و میان زوار پخش می‌کردند.

نقل‌هایی میان زوار پخش می‌شود، میترسی که آن را بگیری یا نه؟ از خانمی که پخش می‌کند می‌پرسی که آیا باید به کاری عمل کرد یا نه؟ و می‌گوید آری و  تو منصرف می‌شوی که به عنوان تبرک بسته نقل را دریافت کنی.

نمی‌خواهی تن به مسئولیتی بدهی که برگه داخل نقل‌ها، دستورالعمل آن هستند.

این‌ها و مثال‌های دیگر از مجموعه خرافاتی بود که بسیار رواج داشت. در اماکن مذهبی و به ویژه در کتاب‌های ادعیه، پر از داستان‌های مختلف بود که از ساده‌دلی و باورپذیری مردم برای پخش چنین شایعاتی استفاده می‌شد.

حتی گاهی در جواب چنین داستان‌های خود ساخته، برخی در کتب ادعیه می‌نوشتند:«لعنت بر کسیکه در کتب ادعیه چیزی بنویسد.» و بر بیت‌المال بودن آن و خراب کردن آن، هشدار می‌دادند.  

ما نیز با تجاهل خویش و تنها به دلیل جالب بودن و ایجاد خنده بر لبان دوستان چنین پیام‌هایی را برای دیگران ارسال می‌کنیم و در چرخه جریان و تثبیت چنین پیام هایی وارد می‌شویم. شاید تولیدکننده پیام نباشیم، اما یادمان نرود که به چرخه جریان و تدام چنین پیام‌هایی پرداخته‌ایم. این بار که چنین پیامکی را دریافت کردید، چه می‌کنید ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/30ساعت 10:30  توسط محمد زندکریمخانی  | 

آیا تا به حال بدون داشتن وسایل جهت ارسال اطلاعات به دیگران و سهیم کردن آنان ، تلاش کرده اید ؟

شما هر رویدادی را که میبینید و یا  آنچه را که مشاهده می‌کنید و می‌خواهید به دیگران که با شما ارتباط دارند نیز بفرستید ،  امکان پذیر شده است .اکنون کافیست تا تلفن همراهتان را از جیبتان دراورید. این دستگاه به شما این امکان را میدهد که زمان و مکان را به تصرف خود در آورید.تلفن همراه سبب می شود که شما پیوسته در ارتباط باشید.

بنابراین شما می توانید هر موضوعی را در هر جا و هر زمان به هر صورت ، چه به صورت عکس ، فیلم ویدیی ، یا صدا ،ثبت و ضبط کنید و همزمان این تصویر را با دوستان یا دبیران سرویس رسانه خود در میان بگذارید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/16ساعت 19:43  توسط محمد زندکریمخانی  | 

مترجم فارسی گوگل آمد . بسیار شگفت انگیز است . تست کنید . حالا نه تنها می توانید متون انگلیسی را به فارسی و برعکس بلکه هر متن از هز زبانی را مستقیما به فارسی برگردانید و یا برعکس . این یعنی دسترسی 120 میلیون فارسی زبان به متون سایر زبانها . برای نمونه آدرس وبلاگ من اینجا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/31ساعت 16:24  توسط محمد زندکریمخانی  | 

نسخه انگلیسی وبلاگ من " ارتباط دارم پس هستم" اینجا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/31ساعت 16:16  توسط محمد زندکریمخانی  | 

همه تحلیل ها و تفسیر ها یک طرف، این حس جاری توی مردم یک طرف، این جنبش و حرکتی که شاید فقط با زمان انقلاب قابل مقایسه باشد. این حد از بیرون ریختگی ، ناخوابی ، اضطراب ، جوشش، میل به تغییر، جدی گرفتن خود، حتی در دوم خرداد 76 هم غایب بود.

این همه میل به حرف زدن، گفتن شنیدن، نگاه کردن ، پاییدن دیگران ، بحث کردن، درانقلاب دیده می شد با این تفاوت که این نبرد به شادی می زند. جشنواره ای است. رنگی است، اما نه به رنگ خون. نشاط دارد. وجه مسلط آن را می گویم. دیشب بلوار کشاورز، میدان شاپور، بازار‌ دوم نازی آباد و پریشب‌ ها میدان ونک وچهارراه پارک وی، نوای موسیقی پر بود نه فقط از پخش ماشین‌ها که حرکت بود و موج و نوا. خنده بود. حتی جایی که این طرف بلوار، احمدی نژادی‌ها بودند و آن طرف میرحسینی‌ها. به هم نوبت می دادند. یک بار این، یک بار آن. هر چند حرف نامربوط هم به می زدند، هرچند هو هم می‌کشیدند ولی نفرت در صورت‌ها نبود، یک جور شوخی در هواداران پخش می‌شد، شاید.

این جنبش خانوادگی است. گردهمایی نه با شرکت فقط جوانها ،نه مجردانه. نه میانسالانه. جمعی همه جور، با هم . واحدهایی با فرزند کوچک یا بزرگ گاهی با پدر بزرگ و مادر بزرگ

رنگ طبقاتی ندارد. نه فقط بالای شهرنه تنها پایین شهر، نه کارگری مطلق است نه روستایی نه شهری. نه ایدئولوژیک، نه انقلابی یا مذهبی . در هر اردوگاه هوادار متناقض هم فراوان است ادامه
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/17ساعت 11:48  توسط محمد زندکریمخانی  |